تبليغاتX
یادداشت های یک نقطه ی ثابت

یادداشت های یک نقطه ی ثابت

به نام خدا
نشانه‌های یک مرد مسلمان
                               

امسال بعد از ۱۶ سال کف‌گیر درس و مدرسه‌ی ما به ته‌دیگ خورد و بوی ماه مهرمون تبدیل شد به بوی دماغ سوخته‌ی یک مهندس تازه از کالج به‌در شده! ولی خوب برای این‌که از ته‌مانده‌های سال‌ها دودِ چراغ خوردن، شما رو بی‌نصیب رها نکنم یک سوال می‌پرسم و به‌نیت صدوبیست‌وچهارهزار پیامبر، صدوبیست‌وچهارهزار تا پژو ۴۰۷ جایزه می‌دم. و اما سوال: "نشانه‌های ظاهری یک مرد مسلمان چیست؟" دوستان توجه داشته باشند منظور از مرد همان مردِ نامرد بوده و مراد به‌هیچ‌وجه انسان و آدمیزاد و جن و انس نیست!

چی؟ ریش؟! نه بابا، گذشت اون‌زمان. دکمه‌ی آخر پیرهن و بلوز رو شلوار؟! نه اصلا، اون‌ها که دیگه الان از مظاهر علنی ِ ...، استغفرا... می‌خوای هنوز دو روز از ماه مبارک نگذشته هر چی بافتیم رو پنبه کنی! بگذریم الان شما به‌عنوان یک برادر مسلمان چه از نوع داخله و چه خارجه با رکابی هم که در ملع عام ظاهر بشی کسی جلوی شما رو نمی‌گیره و بگه آقا رکابیت چند؟! حالا شما یک خواهر باش ولو این‌که کچل باشی، به‌محض خروج از منزل کنتر گناهت آمپر می‌سوزونه تا برگردی پشت پستوی منزل! شانس بیاری فقط عامل فسادی وگرنه می‌شی پیاده‌نظام امریکا و اسرائیل و آتش خانمان‌سوز و باطل‌کننده‌ی نماز روزه‌ی مردم و باعث تصادف و الاغ پالان‌دار و گرگ درنده، تازه حکم قتل هم صادر می‌کنن!

این حجاب با زور اماکن و طرح امنیت اجتماعی کجا و آن حجاب آزادانه کجا! چند نفر از ما هواپیما که از رو زمین بلند می‌شه روسری از سرمون برداشته نمی‌شه؟! چند نفرمون در جمع خانوادگی به حجاب جمهوری اسلامی اعتقاد داریم؟!

آری حجاب همانند صدفی مروارید وجود زن را حفظ می‌کند ولی اگر زمانی شرایط برای زندگی یک فرد مسلمان با محدودیت همراه باشه آیا آقایون هم به‌اندازه‌ی خانم‌ها محدود خواهندشد؟! آیا خواستن زندگی بدون تفتیش عقیده یک نگاه غیر اسلامی به زندگی‌ رو شامل می‌شه؟


+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت7:31 قبل از ظهرتوسط فرشته |
استغفر ا... ربی و اتوب الیه
                                     

امام صادق علیه السلام فرمود: "خداوند روزه را واجب کرده تا بدین وسیله دارا و ندار (غنی و فقیر) مساوی گردند."

به من بگید چه‌جوری؟! این جوری؟! این جوری؟!

انجمن برنج ایران اعلام کرد قیمت برنج در ماه مبارک رمضان ۱۶ درصد افزایش داشته است.

وزارت بازرگانی اعلام کرد که با فروشندگانی که هر کیلو مرغ تازه را بیش از دو هزار و هشت‌صد تومان عرضه کنند، برخورد خواهد کرد.

گزارش می‌شود که قیمت لبنیات که از تابستان سال جاری رو به افزایش بوده، در ماه رمضان افزایش چشم‌گیری داشته است.

خرما به عنوان میوه مغذی ماه رمضان، سال گذشته کیلویی ۲۱۰۰ تومان در بازار فروخته می‌شد، اما امسال قیمت هر کیلو خرمای مرغوب ۲۵۰۰ تومان است.

تازه دستور غذایی هم صادر می‌کنند؛ عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشكی مشهد به سحری به‌عنوان وعده مهمی در ماه رمضان اشاره كرد و گفت: "باید سحری غذای كاملی باشد زیرا در طول روز بدن به پروتئین نیازمند است كه می‌توان با قرار دادن گوشت، برنج، حبوبات و سبزیجات در سحری پروتئین‌های مورد نیاز بدن را تامین كرد. حتما در غذای سحر به‌جای نوشیدن آب زیاد، میوه‌های آب‌دار بخورید. علاوه‌برآن رژیم غذایی سحر بهتراست شامل مواد غذایی متنوع باشد."

ای به‌چشم دکتر.

می‌بینم دی‌شب رفتی نشستی پای منبر و قرآن به سر کردی و باز زار زدی و خدا خدا گفتی و از حال رفتی که چی، "خدایا غلط کردم، من رو ببخش، به من رحم کن من طاقت آتیش تو رو ندارم، من رو ببخش، روم به دیوار چیز خوردم، جون ننه‌ام دست خودم نبود، حرص دنیاست، شیطون گولم زد، اصلا تقصیر این مملکت خراب‌شده ست، همه چیزش قیمت خونه! خورد و خوراک رو ولش، دهنمونو می‌بندیم! کرایه خونه رو چه کنیم؟ دوا درمون آبجی وسطی؟ شهریه دانشگاه آزاد داش کوچیکه؟ پول اینا رو از کجا بیاریم؟ خدایا وقتی گِل ما رو می‌زدی ما حروم‌خور نبودیم به‌مولا! خدایا باور کن ۳۰ درصد کشیدن رو جنس عرفِ بازاره! بیا مردی کن و ما رو ببخش.

خدا به سر شاهده نمی‌گم بی‌تقصیرم ولی گناه‌کار هم باشم گنام پا ناموسه مردمه، من نمی‌دونم این ۱۱۰ و بسیج رو خدا واسه چی آفریده؟! یکی بیاد این رنگین‌کمونا رو از جلو دست پسر مردم برداره! اِینهو خمپاره دشمن راست می‌خورن وسط قلب ما! آی امام زمان کجایی بیای ببینی کشور رو به گند کشیدن!

خدایا اگه امشب ما رو حلال نکنی تا سال دیگه کار ما زاره جون اوس کریم!"

می‌بینم باز فردا رفتی و ... هِی دل غافل. ما آدم‌ها کی قراره آدم بشیم!

 


+نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت9:6 بعد از ظهرتوسط فرشته |
روزهای سه‌چراغه
                                            سه چراغ

 

آخرین کنسول بازی مایکروسافت، XBOX 360، با وجود قابلیت‌های بسیار، از مشکلی رنج می‌برد که حتی با عرضه‌ی سه نسخه از این کنسول هنوز هم باقی‌ست. این مشکل موسوم به حلقه‌ی مرگ یا خطای سه‌چراغ ِ قرمز ناشی از تولید گرمای بیش‌ازحد و نبود تهویه‌ی مناسب است. به‌طوری که بعد از بازی طولانی مدت به‌ترتیب یک، دو و سه چراغ قرمز رنگ اطراف پاور آن روشن شده و ندای انالله سرمی‌دهد. خوب دیگه وقتی آدم بخواد تو هر کاری عرض‌اندام کنه از این بهتر نمیشه!

 

زندگی هرانسانی هم ممکنه به‌جایی برسه که سه چراغ ِ صبر و تحمل وامیدش قرمز بشه! اون وقته که دلش می‌خواد کاش یک لحظه، فقط برای یک لحظه بتونه تمام چیزهایی رو که اتفاق افتاده پاک کنه و از اول بنویسه! یا یک ساعت برنارد داشته باشه و دنیا رو متوقف کنه وهمه چیز رو جبران کنه! اما متاسفانه دنیای واقعی بی‌رحم‌تر از اون چیزیه که بخواد فرصت دوباره زندگی کردن رو به آدم بده؛ بنابراین می‌خوری به یک درِ بسته و این فکر رو تو سرت می‌اندازه که تصمیم بگیری و کار خودت و دنیا رو با هم یکسره کنی!

 

خوشبختانه پیشرفت علم و تکنولوژی در این حوزه هم بی‌تاثیر نبوده. یک زندگی دوم مثل داشتن یک سایت، وبلاگ، یک ID برای چت‌کردن بدون هیچ ردی از هویت واقعی یا عضوبودن در یک گروه با خود آرمانی، این‌جاست که به کمک میاد و می‌تونی اگر زمانی دلت گرفت، یا دیدی که کار داره به جاهای باریک می‌کشه، یا وقتی که از اون چیزی که تو دنیای واقعی هستی یا از اتفاقاتی که دوروبرت می‌افتن راضی نیستی، هر بلایی سر خود مجازیت بیاری. مثل یک خودکشی رمانتیک ظرف چند ثانیه ID یی که صد تا دوست غریب و آشنا تو لیستش هست رو نابود کنی یا وبلاگی رو که مدت‌ها صبح و شب می‌نوشتی و سرمی‌زدی رو ازبین ببری! بدون این‌که گناه کبیره مرتکب شده باشی یا بخوای در محضر پروردگار جواب پس بدی! یک احساس خوب؛ حس خالی شدن، رها شدن، پرواز کردن...

 

هرچند همین خودکشی مجازی هم جرات می‌خواد! امتحان کنید.

 
 
+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت7:42 قبل از ظهرتوسط فرشته |
دست‌آورد
                                دست‌آورد

 

ترم قبل، درس انقلاب اسلامی، برای امتحان پایان‌ترم استاد کاظمی سیزده سوال تامل‌برانگیز دادند تا ما درون کتاب بگرد و پیدا کنیم و درآخر هم پنج‌تا از آن‌ها را در امتحان آوردند. یکی از آن سوال‌های زیبا از این قرار بود که:"اهداف سیاسی انقلاب را با دستاوردهای انقلاب اسلامی مقایسه کنید." و از آن نغزتر پاسخ کتاب بود که خواندنش خالی از لطف نیست:

-         اهداف سیاسی:

۱-براندازی نظام سلطنتی و ایجاد حکومت دینی و مستقل

۲-اداره‌ی امور کشور براساس شورا، دعوت به خیر

۳-نفی هرگونه ستم‌گری و ستم‌کشی

۴-امنیت داخلی و نفی تفتیش عقاید

۵-آزادی نشریات، مطبوعات و اجتماعات

۶-اتکا به آرای عمومی در اداره‌ی کشور و مشارکت مردمی

۷-طرد کامل استعمار و جلوگیری از نفوذ اجانب

۸-ایجاد روابط صلح‌آمیز متقابل با دول غیر محارب

-         دستاوردهای سیاسی

۱-براندازی حکومت شاهنشاهی و رفع ستم از ملت ایران

۲-استقرار نظام جمهوری‌اسلامی

۳-شکل‌گیری تشکل‌های سیاسی مختلف و شفاف‌شدن مواضع

۴-استقلال سیاسی و کوتاه‌شدن دست ابرقدرت‌ها

۵-رشد سیاسی و آگاهی‌های عمومی مردم

۶-شکست ابهت شرق و غرب

۷-صدور پیام انقلاب و حمایت از نهضت‌های آزادی‌بخش

۸-ترسیم چهره‌ی صلح‌طلبانه از اسلام با اثبات مظلومیت ایران در جریان جنگ تحمیلی

حالا خود این اهداف و دست‌آوردها رو با هم مقایسه کنید!

+نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت9:44 بعد از ظهرتوسط فرشته |
عشق دایناسور بود، منقرض شد.
                                       عشق دایناسور بود، منقرض شد.

 

بعضی وقت‌ها تلویزیون فیلم‌ها و سریال‌هایی رو پخش می‌کنه که در سطح باقی برنامه‌ها نیست. یکی از این کارها "مرگ تدریجی یک رویا" ساخته‌ی فریدون جیرانی‌ست. فیلمی با دیالوگ‌های زیبا، فیلم‌برداری تحسین‌برانگیز، فیلم‌نامه‌ای قوی و بازی جذاب بازیگرانی چون دانیال حکیمی و ستاره اسکندری. جدای از موضوع فیلم که جای بحث داره، در کنار کارهای دیگری مثل "روزگار قریب" ِ کیانوش عیاری از معدود آثاری‌ست که آدم ترجیح می‌ده به‌جای شونصدتا کانال اَجنبی بشینه پای همین دوتا کانال خودی!

حالا هم‌زمان با این کارهای درخور تماشا، مدتی‌ست هر شب، به‌جز جمعه‌ها، سریال "ترانه‌ی مادری" از شبکه‌ی سه پخش می‌شه. هرگز قصد زیر سوال بردن تلاش عوامل این مجموعه رو ندارم ولی یکی نیست بگه خدا بیامرز درسته می‌گن "ایران کشوری‌ست که دانشجوهاش تو پارک درس می‌خونن و تو دانشگاه عاشق می‌شن" ولی دیگه نه به این شوری! دختره خجالت نمی‌کشه رفته به طرف می‌گه شما چرا مثل پسردایی‌تون رمانتیک نیستید؟! اصلا نمی‌دونم چه‌جوری همه از روز اول شماره‌ی تلفن هم‌دیگه‌ رو داشتن! یا اون سریال "سه‌در‌چهار" ِ مجید صالحی که هنوز به هفته نرسیده دانشگاه باز شده، تو پارک با هم قرار گذاشتن جزوه ردوبدل می‌کنن و بعد هم بادا بادا مبارک بادا! آبرو برای ما نذاشتن. مامان باباهای بنده‌ی خدا چی فکر می‌کنن! خوب شد ما فارغ‌التحصیل شدیم.

نمی‌خوام طرف‌داری بی‌خود کنم. بله، این مطالب همه‌شون درسته که، "دانش‌جوی ایرانی: عاشق تخم‌مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می‌زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می‌نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی‌ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورها را دنبال می‌کند! عاشق عبارت "خسته نباشید" است، البته نیم‌ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می‌خورد و هر روز به غذای دانشگاه بدوبیراه می‌گوید! او سه‌سوته عاشق می‌شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، والا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می‌شود! جزء قشر فرهیخته‌ی جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحب‌خانه‌ها جان به عزرائیل می‌دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی‌دهند! او چت می‌کند! خیابان متر می‌کند ودر یک کلام عشق و حال می‌کند! نسل دانشجوی ایرانی درس‌خوان در خطر انقراض است!" ولی فکر نمی‌کنم بزرگ‌نمایی نقطه‌ضعف‌های دانشگاه و دانش‌جو بتونه به‌بهتر شدن و بالاتر رفتن سطح کیفی این مکان کمکی بکنه؟!

صحبت از فیلم وسینما و تلویزیون شد؛ روح هنرمند عزیز، خسرو شکیبایی، همیشه سبز و یادش گرامی‌باد.

+نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت12:25 بعد از ظهرتوسط فرشته |
نوع سیستم شما چیست؟
                                 controller

 

در علم کنترل هر سیستم را می‌توان با یک تابع تبدیل نمایش داد و به‌وسیله‌ی آن می‌توان خطا، پایداری یا عدم‌پایداری سیستم را تعیین کرد. 

حال بیایید به این نکته توجه کنیم که انسان‌ها تا ‌چه‌میزان می‌توانند به یک سیستم شباهت داشته‌باشند. اگر نوع سیستم را میزان سلوک انسانی و عرفانی انسان‌ها درنظر بگیریم، خواهیم دید آن‌هایی که از درجات بالاتری برخوردار هستند، در رویارویی با مسایل و مشکلات گوناگون حاشیه‌ی امنیت بیشتری  دارند؛ به‌طوری‌که در گرفتن یک تصمیم یا انجام یک کار به‌طرز صحیح‌تری عمل می‌کنند، و خطای کمتری دارند. تا آن‌جا که با گذشت زمان، خطای نهایی آن‌ها در پیشگاه پروردگار به‌سمت صفر میل می‌کند.

متن کامل

+نوشته شده در شنبه هشتم دی 1386ساعت8:49 قبل از ظهرتوسط فرشته |
تکامل زبان

اگر خاطرتون باشه در مطالب گذشته از همسایه‌مون که 3 تا پسر داره یاد کرده‌بودم؛ سبحان 6ساله، سامان 4 ساله، سالار 5/2. چند روز قبل سامان و سالار خونه‌ی ما بودند و ما هم که معمولا سن‌وسال نمی‌شناسیم، مشغول بازی با اون‌ها. از قضا از کنار در ورودی دو مورچه در حال حمل یک دانه‌ی بزرگ بودند و من هم برای بروبچس داستان می‌بافتم که آره این باباشونه، این هم مامانشونه، دارن برای بچه‌هاشون غذا می‌برن. در همین لحظه یک مورچه‌ی دیگه به جمع دوتای قبلی پیوست. سامان با دیدن این صحنه گفت این هم کارگرشونه، اومده کمکشون کنه! ما که دیگه رشته‌ی داستان از دستمون رها شد ولی نکته‌ی جالبی به نظرم رسید؛ این‌که تفاوت علم زبان‌شناسی در میان گروه‌های مختلف، برخلاف سایر علوم، تنها ناشی از ندانستن نیست، بلکه می‌تونه به‌خاطر شرایط اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و ... باشه! تا جایی که حتی باید برای بررسی زبان مردم در یک کشور آن را به گروه‌های مختلفی، براساس معیارهای مختلف تقسیم کرد. (وگرنه فکر نمی‌کنم جمله‌ای که سامان گفت رو از بچه‌ی یک خانواده‌ی زیر خط فقرشنید!)

نمونه‌ی زیبایی روجناب صالح‌اعلاء در برنامه‌ی دوقدم مانده به صبح گفتند که: "قبیله‌ای وجود دارد که در میان فرهنگ زبانی‌شان واژه‌ی درود و بدرود وجود ندارد. بنابراین خوشا به حال ما که چنین کلمات زیبایی را داریم! درود بر شما بینندگان جان و خدانگهدار."

ولی زبان نیز همانند سایر علوم در حال رشد و نوزایی ست و بهترین دلیل بر آن، عبارت آشنای "زبان از گفتن آن عاجز است." می‌باشد. چه بسیار رویدادها، احساسات و کارها که تنها راه توصیف آن‌ها همان عبارت است، و شاید زمانی لغتی معادل بیابند. مانند احساس راه رفتن روی سبزه‌های نم‌ناک!

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت4:6 قبل از ظهرتوسط فرشته |
تربیت یک دانشمند چه مقدار زمان خواهد برد؟
                               هم شاگردی سلام

به مناسبت اول مهر ماه، آغاز سال تحصیلی 87-86

فکر می‌کنم همگی بر این نکته اذعان داریم که همان‌گونه که ادیسون گفته‌است، تلاش و پشتکار از نبوغ و استعداد در رسیدن به هدف مهم‌تر است و حتی تا ٪99 آن را تشکیل می‌دهد. بنابراین در ابتدا نمی‌توان از همه انتظار داشت که دارای هوش و استعداد ذاتی در زمینه‌ی علم بوده و به‌درستی در این مسیر گام بردارند و با داشتن پشتکار خود را به قله‌های ترقی برسانند! علاوه‌بر‌آن برخی یا استعداد خود را کشف نمی‌کنند یا به‌درستی آن را نمی‌شناسند که باعث می‌شود هیچ‌گاه به جایگاهی که مناسب خود نرسند! بنابراین ما به‌طور معمول از میان نخبگان طبیعی دارای ریزش خواهیم بود.

حال درنظر بگیرید یک انسان کامل و طبیعی، با میانگین هوش متوسط قرار است از سازمان آموزش و پرورش ما به یک دانشمند و فردی مفید برای کشور تبدیل شود:

این شخص به‌طور عادی در سن 7 سالگی وارد مدرسه شده، به‌طور طبیعی 5 سال دبستان، 3 سال راهنمایی، 3 سال دبیرستان و یک سال پیش‌دانشگاهی، مجموعا 12 سال از عمر خود را طی می‌کند تا به ابتدای راه انتخاب اصلی و تخصصی خود رسیده، در 18 سالگی وارد دانشگاه شود؛ اگر به صورت میانگین دوره‌ی کارشناسی را در 4 سال، ارشد را در 2 سال و دکترا را در 3 سال طی کند، به نقطه‌ای رسیده است که در آستانه‌ی 30 سالگی به علم ماقبل خود تسلط یافته‌. اکنون در این فرآیند تقریبا 30 ساله علم به چه میزان پیشرفت کرده‌است؟! به‌عنوان نمونه در حوزه‌هایی مثل IT و کامپیوتر که معروف است در هر 3 ثانیه یک اختراع جدید صورت می‌گیرد، خواهیم داشت: 20 × 60 × 24 × 365 ×30 اختراع! بنابراین چگونه می‌توان انتظار داشت شخصی با طی کردن دوران تحصیلی که بر علم افراد ماقبل خود استوار است پایاپای دانش روز پیش رود؟! آیا چنین نیست که بسیاری از مطالبی که دانش‌آموزان و حتی دانش‌جویان ما در دوران تحصیل خود فرا می‌گیرند مربوط به تکنولوژی‌های منقرض‌شده است؟! هرچند مسلما نیازهای پایه‌ای فرد باید فراهم شود، ولی آیا نمی‌توان تخصصی سازی مطالب را از پیش‌تر آغاز کرد تا روند تسلط به علم روز با رشد زمانی روبه‌رو شود؟ آیا هم‌اکنون ما اساتیدی نداریم که از مطالبی که توسط دانشجویان مطرح می‌شود، بی‌خبرند؟! چگونه محصول از طراح پیشرفته‌تر شده‌است؟! آیا اگر دانش‌جو و دانش‌آموز این سیستم، خود، با استفاده از تکنولوژی و دانش روز به دنبال موضوع مورد علاقه‌ی خود نرود، چنین شرایطی پیش‌خواهد‌آمد؟!

+نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت10:13 قبل از ظهرتوسط فرشته |
خطوط مستقیم

امروز در ادامه‌ی مرتب‌سازی پایان ترم، بین کتاب‌های قدیمی چشمم به مطلب قابل تامل زیر در ریاضی یک افتاد.

دو نقطه‌ی p1(x1,y1) و p2(x2,y2) در صفحه مفروضند، نموهای ∆x=x2-x1 و ∆y=y2-y1 را به ترتیب رفت و خیز بین p1 و p2 می‌نامیم. همیشه هر دو نقطه خط منحصر به فردی را معین می‌کنند که آن خط از این دو نقطه می‌گذرد. آن خط را p1p2 می‌نامیم. هر خط غیرقائم در صفحه دارای این خاصیت است که نسبت

 x2-x1/ y2-y =  ∆x/ ∆y= رفت / خیز = m به ازای هر دو نقطه‌ی دلخواه p1(x1,y1) و p2(x2,y2) واقع بر آن خط، مقداری ثابت است. این مقدار ثابت را شیب خط غیرقائم p1p2 می‌نامیم. شیب خط، جهت (رو به بالا یا رو به پایین) و تندی خط را به ما نشان می‌دهد. خطی که شیب آن مثبت است، در حرکت به سمت راست، رو به بالا می‌رود و خطی که شیب آن منفی ست، در حرکت به سمت راست، رو به پایین می‌رود. هر اندازه قدرمطلق m بزرگ‌تر باشد، شیب آن بیشتر خواهد‌بود.

ـ با یک مثال شروع می‌کنم: اگر p1=(3,6) و p2=(0,-2)، آن‌گاه شیب خط برابر است با: 3/8 = 3-/8- =  3-0 / 6-2- = ∆x / ∆y = m

همان‌طورکه می‌بینیم درحالی‌که نقطه‌ی شروع (یا اولین نقطه) p1 و نقطه‌ی پایان (یا دومین نقطه) p1 است و قاعدتا جهت خط روبه‌پایین است، ولی منفی صورت و مخرج کسر با هم خط خورده و شیب خط مثبت شده است. و اگر جای نقاط را عوض کنیم به نتیجه عقلانی قضیه خواهیم رسید!

کدام حالت؟! این خط یک خط صعودی‌ست یا نزولی؟! یعنی امکان دارد ما عملی را در خلاف جهت صحیح (رو به صعود) انجام داده و به نتیجه‌ی دلخواه برسیم؟ یا نتیجه‌ی دلخواه صرفا آن چیزی که ما می‌اندیشیم است؟ درحقیقت قراردادن پیش‌فرض برای مسایل جز ساده‌تر کردن آن‌ها آیا جلوی تفکر خلاقانه‌ را نخواهد گرفت؟! آیا محدود کردن ذهن بشر درمیان نظریات و چهارچوب‌ها چشم ما را برروی حقایقی بالاتر نخواهد بست؟!       

+نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت12:42 بعد از ظهرتوسط فرشته |